حفظ نباتات ملکان

کشاورزی آفات بیماریها علف های هرز سموم

علائم کمبود عناصر غذایی در درختان میوه

علائم کمبود عناصر غذایی در درختان میوه

مقدمه:
تمامی موجودات زنده این کره خاکی از جمله گیاهان برای رشد و نمو و ادامه حیات خود، نیاز به مواد غذایی دارند، البته مقدار آن عناصر برای انواع مختلف گیاهان متفاوت است. در بیشتر خاکها مقدار نسبی این عناصر، برابر نیازهای طبیعی گیاه نیست و از آن گذشته زمین نمیتواند این گونه مواد را به اندازه کافی تولید کند و آن مقداری هم که در خاک وجود دارد، به مرور زمان به وسیله گیاه جذب میشود، پس برای بدست آوردن محصول کافی، لازم است همه ساله مواد مورد نیاز را بسته به نوع گیاه به خاک اضافه نمود.
هر چند که عناصر معدنی مقدار کمی از وزن یک گیاه را تشکیل می دهد ولی هر کدام از این عناصر وظایفی را در انجام فعالیتهای حیاتی گیاه و تعادل بین رشد رویشی و زایشی بر عهده دارند و عدم وجود و یا وجود بیش از حد این عناصر در خاک، اختلالاتی را در گیاه بوجود می آورد که روی رشد و نمو گیاه و در نهایت روی کمّیت و کیفیت محصول تأثیر خواهد گذاشت.

عناصر غذایی مورد نیاز گیاه:
بطور کلی تعداد عناصر مورد نیاز گیاه که درمحلول خاک موجود میباشند، شامل 13 عنصر است که بر اساس میزان مصرف گیاه به دو دسته زیر تقسیم می شوند:
Macroelements) -1 ):عناصر پر مصرف و یا بزرگ عناصر عناصری از قبیل: نیتروژن، فسفر، پتاسیم، کلسیم، منیزیم وگوگرد که بیشتر مورد نیازگیاه می باشند را عناصر پرمصرف می گویند.
Microelements) -2 ):عناصر کم مصرف و یا ریز عناصر عناصری چون آهن، منگنز، روی، مس، بُر، مولیبدن و کلر که به مقدار بسیار کم موردنیاز گیاه می باشند را عناصر کم مصرف یا ریزمغذی می گویند.
البته سه عنصرکربن، اکسیژن و هیدروژن هم از عناصر مورد نیاز گیاهند ولی چون این عناصر به فراوانی در هوا و آب یافت می شوند، به عنوان عناصر غذایی خاک محسوب نمی شوند.

علائم ظاهری کمبود عناصر غذایی در درختان میوه:
کمبودهای شدید عناصر غذایی در گیاه به صورت علائمی مختلف قابل مشاهده است که میتوان به مواردی چون تغییر رنگ، سوختگی، توقف رشد جوانه های انتهایی، تغییر شکل میوه ها، تفاوت در عملکرد، زودرسی، دیررسی، کوچک شدن میوه ها، نارسایی در رشد، کاهش گسترش ریشه و کاهش خاصیت انبارداری میو ه ها اشاره نمود.
لازم به ذکر است که نشانه های کمبود، گاهی مشابه هم بوده و همچنین عوامل دیگری چون تغییرات دما، استفاده از سموم، حشرات، باد و دیگر عوامل طبیعی نشانه هایی را از خود به جای می گذارند که مشابه علائم کمبود است. به همین دلیل، تشخیص و معالجه کمبود عناصر غذایی از روی علائم ظاهری باید با احتیاط و به وسیله کارشناسان با تجربه انجام گیرد.

معمولاً کمبود عناصر غذایی در گیاهان ناشی از موارد زیر است:
1)کمبود واقعی: کمبود عناصر غذایی در خاک و یا وجود ترکیب شیمیایی غیر قابل جذب آن برای گیاه.
2)کمبود دروغین: کمبود عناصر غذایی به علت ایجاد شرایط خاص در محیط کشت.

در این حالت ریشه ها قادر به جذب عناصر موجود در خاک نمی باشند مانند موارد زیر:
الف) سرد بودن خاک: در این حالت پتاسیم موجود در خاک جذب ریشه نمیشود.
ب)غرقابی بودن خاک: آهن، مس و کلسیم در خاک غرقابی جذب نمیشوند. به عنوان مثال آبیاری پی در پی در خاک، شرایط احیاء و اکسیداسیون در خاک را فعال نموده و عناصری مثل آهن و منگنز به خاطر اکسیده شدن غیر قابل جذب میگردند.
ج) اسیدیته ( pH) نامناسب: در خاکهای خیلی اسیدی، منگنز و روی و در خاکهای قلیایی آهن، منیزیم و بُر جذب نمیشود.
د) اثر متقابل و منفی عناصر نسبت به یکدیگر: در این حالت حضور یک عنصر باعث عدم جذب عنصر دیگر می شود. مثلاً حضور پتاسیم بیش از حد باعث کمبود منیزیم می شود و یا حضور بیش از حد ازت باعث رشد سبزینه ای گیاه شده و تعادل مصرف برخی عناصر مورد نیاز در گیاه را به هم میزند.

از دیگر دلایل ظهور کمبود عناصر در گیاه، می توان به موارد زیر اشاره نمود:
شستشوی خاک بویژه در خاکهای سبک که باعث کمبود عناصر محلول در خاک مثل ازت و منیزیم میشود. در شرایط اسیدی خاک، این حلالیت برای آهن و کلسیم بروز کرده و شسته میشوند و در شرایط قلیایی شستشوی پتاسیم اتفاق می افتد.
با فشرده شدن خاک و عدم تبادلات گازی در خاک، گاز دی اکسید کربن محبوس شده و با کربناتهای خاک تشکیل بی کربنات داده و رسوب کلسیم میدهد و شرایط قلیایی ایجاد شده در خاک، منجر به کمبود برخی عناصر میشود.
مصرف کود حیوانی نپوسیده در ابتدا باعث میشود تا ازت موجود در خاک صرف پوسیدن کود شده و در نتیجه گیاه با کمبود ازت مواجه شود و از طرفی با مصرف کود حیوانی، میزان بعضی از عناصر، در خاک چندین برابر افزایش یافته و منجر به کمبود جذب دیگر عناصر موجود در خاک میشود. استفاده از کودهای شیمیایی پر مصرف و عدم کاربرد کودهای شیمیایی کم مصرف، منجر به کمبود آنها در خاک شده که لزوم یک مدیریت صحیح در مصرف کودهای پر مصرف و کم مصرف در خاک ضروری به نظر میرسد.
در زمان خشکی و تبخیر بیش از حد ازسطح خاک، برخی نمکهای محلول مثل کلرور پتاسیم و سدیم و کمی هم کلسیم و منیزیم و یا ترکیبات نیترات به سطح خاک آمده و در نتیجه جذب این عناصر برای ریشه امکان پذیر نمیباشد.

چند روش برای تعیین کمبود عناصر:
برای تعیین کمبود عناصر غذایی در گیاهان روشهایی وجود دارد که در اینجا به صورت اختصار به معرفی آنها می پردازیم:
۱)آنالیز و تجزیه خاک: این آزمایش در آزمایشگاه های تجزیه آب و خاک بوسیله کارشناسان مجرب صورت میگیرد. بدین صورت که از خاک مزرعه یا باغ نمونه گیری شده و با مراجعه به آزمایشگاه، اسیدیته، شوری و املاح محلول در خاک، میزان عناصر موجود درخاک تعیین میشود.
۲) آنالیز و تجزیه بافتهای گیاهی (برگ و دمبرگ): این آزمایش وقتی گیاه در حال رشد است انجام میشود. که این آزمایش برای تأیید اختلالات ظاهری مورد استفاده قرار میگیرد. با تجزیه برگ، میزان عناصر موجود درآن اندازه گیری میشود و با میزان طبیعی (مستلزم وجود آزمایشگاه های استاندارد) که بایستی در برگ وجود داشته باشد مقایسه میشود.
3) تشخیص ظاهری از روی علائم: گیاهان با ایجاد علائم خاصی بر روی اندا مهای خود به خصوص بر گها به کمبود عناصر مختلف عکس العمل نشان میدهند. این علائم میتواند به عنوان محکی برای تشخیص استفاده شوند اما نمیتواند معیار دقیقی برای تشخیص کمبود عناصر باشد، به عبارتی دیگر بعضی از عناصر کم مصرف علائمی شبیه به یکدیگر دارند و در مواردی نیز کمبود یک عنصر به صورت پنهان میباشد و هیچگونه علائم ظاهری بوجود نمیآورد ولی بر روی عملکرد نهایی گیاه تأثیر میگذارد. با توجه به اینکه برگها کارخانه تولید مواد غذایی برای میو هها هستند که اگر سالم نباشند عملکرد و کیفیت میوه نیز کاهش مییابد، لذا با بروز اولین علائم باید جهت رفع خسارت به درمان پرداخت .

رابطه علائم کمبود عناصر غذایی با تحرک آنها در گیاه:
محل ظهور علائم کمبود عناصر غذایی در گیاهان، به وسعت و میزان انتقال عناصر غذایی از برگهای پیر به قسمتهای جوان گیاه بستگی دارد که میتوان عناصر را بر اساس جابه جایی در گیاه به دو دسته تقسیم نمود:
1)عناصر متحرک (پویا یا موبایل):
علائم کمبود این عناصر، ابتدا در برگهای پیر (برگهای پایینی) اتفاق میافتد زیرا این عناصر میتوانند از برگهای پیر پایینی به سوی برگهای جوان بالایی حرکت کنند، که این عناصر عبارتند از: ازت(N) و منیزیم(Mg) پتاسیم( K )فسفر( P)

2) عناصر غیرمتحرک (ایستا یا ساکن):
علائم کمبود این عناصر ابتدا در برگهای جوان (برگهای بالایی) اتفاق میافتد زیرا این عناصر نمیتوانند از برگهای پیر پایینی به سوی برگهای جوان بالایی حرکت کنند، که این عناصر عبارتند از کلسیم(Ca) و بُر( B) مولیبدن (Mo) ،منگنز(Mn) ،روی (Zn) ،مس (Cu) آهن (Fe)
عدم رسیدگی به وضعیت تغذیه ای گیاه، سلامتی گیاه، عملکرد و کیفیت محصول را به میزان قابل توجهی کاهش داده و در نتیجه تولیدکننده متضرر میگردد. فهم قواعد تغذیه گیاهان و تشخیص علائم کمبود و بیشبود عناصر غذایی و استفاده از کودهای مناسب، کلیدهای سلامت و سودآوری محصول میباشند که بایستی رعایت شوند.

نقش و علائم کمبود عناصر پر مصرف در درختان میوه:
همانطور که قبلاً اشاره شد عناصری از قبیل: نیتروژن، فسفر، پتاسیم، کلسیم، منیزیم وگوگرد که بیشتر مورد نیاز گیاه میباشند را عناصر پرمصرف میگویند که کمبودشان در گیاه میتواند باعث اختلالاتی در رشد و شکل ظاهری گیاه شود که به بررسی آنها میپردازیم:
1- نقش و علائم کمبود نیتروژن:(N)
این عنصر برای تولید اسیدهای آمینه و پروتئین لازم است و مهمترین عامل رشد محسوب میشود. به عبارتی چون ازت جزء مهمی از مولکول کلروفیل را تشکیل میدهد، بنابراین اولین علایم ظهور کمبود ازت، رنگ پریدگی برگها میباشد. برگها معمولاً به رنگ سبز مایل به زرد و زرد روشن در می آیند که به علت عدم تشکیل کلروفیل میباشد. در اواخر رشد رنگ زرد، قرمز و بنفش مایل به قرمز مشاهده میشود که در نتیجه ی تشکیل رنگ آنتوسیانین است. در کمبود ازت برگها کوچک، ساقه و شاخه ها لاغر میشوند و معمولاً با زاویه کوچکی نسبت به ساقه اصلی می ایستند و شاخه های جانبی کمی تشکیل می شود، زردی در بر گهای پیر (پایینی) زودتر ظاهر میشود.

لازم به ذکر است که کودهای ازته به دو صورت میتواند به خاک اضافه شود:
1) به صورت آلی: مثل کودهای دامی، پودر استخوان و خون خشک و برگهای پوسیده
۲) به صورت معدنی: مثل کودهای شیمیایی از قبیل نیترات آمونیوم، فسفات آمونیوم، اوره.

2- نقش و علائم کمبود فسفر:(P)
این عنصر در تلقیح گلها، رشد ریشه، انتقال انرژی و همچنین تنظیم خواص ژنتیکی گیاه نقش دارد. در بعضی جهات کمبود ازت و فسفر با هم شباهت دارند. رشد قسمت هوائی و ریشه در هر دو کند یا متوقف میشود و همچنین برگها کوتاه، باریک و نازک میشوند و رشد طولی گیاه عمودی بوده و ساقه های جانبی به ندرت ظاهر می شود. تعداد برگ و شاخه ها محدود شده و ممکن است جوانه های کناری به خواب بروند یا بمیرند. ظهور شکوفه و جوانه های برگی کم شده و در نتیجه میزان محصول (دانه و میوه) نیزکاهش مییابد ولی در هنگام کمبود فسفر رنگ برگها سبز تیره، کدر مایل به آبی با ته رنگ برنزی یا بنفش است و رنگ میو هها سبز و ممکن است به شدت رنگی شده باشند، گوشت میوه نرم و شیره میوه خیلی ترش و خاصیت انباری آن نیز کم میشود. یک علامت مهم دیگر، کوتولگی و کوتاه ماندن گیاهان است به این صورت که گیاهان دچار کمبود فسفر، اغلب با گیاهان جوان اشتباه گرفته میشوند و در بر گهای پیرتر تحت شرایط حاد کمبود، رگبر گها به شکل مشبک و قهوه ای رنگ پریده در میآید.

3- نقش و علائم کمبود پتاسیم:(K)
این عنصر برای سنتز و انتقال مواد مغذی در گیاه لازم بوده و در رفع آثار سوء عدم تعادل بعضی از عناصر غذایی گیاه در خاک کمک میکند و همچنین در تنظیم فعالیت جذب آب موثر میباشد.
نقش پتاسیم در درختان میوه به قرار زیر میباشد:
مقاومت گیاهان را در برابر کم آبی و خطرات سرمازدگی افزایش میدهد ، مقاومت گیاهان را در برابر آفات و بیماریها از جمله آتشک گلابی و شانکر مرکبات افزایش میدهد ،کیفیت و خاصیت انبارداری محصولات باغی را افزایش میدهد ، شدت نور را کنترل و عمل فتوسنتز را تشدید میکند و راندمان آب آبیاری را افزایش میدهد.
اهم کودهای محتوی پتاسیم عبارتند از:
1) سولفات پتاسیم
2) کلرید پتاسیم : مقدار پتاسیم موجود در کلرید پتاسیم 60 درصد بوده و مصرف این کود در خاکهای شور و یا آبهای آبیاری که میزان کلر آنها از 3 میلی اکی والانت در لیتر ( 100 میلی لیتر در لیتر) بالاتر باشد و بعضی از درختان میوه ی حساس به کلر نظیر مرکبات توصیه نمیگردد.
3) نیترات پتاسیم
4) سولفات پتاسیم منیزیم: این کود به صورت معدنی بوده و به دو صورت گرانوله و دانه ریز قابل تولید میباشد.مصرف این کود عمدتاً برای با غهای مرکبات و انگور به میزان 200 الی 500 کیلوگرم در هکتار و به صورت سرک و یا قبل از کاشت قابل توصیه است. مصرف کودهای محتوی پتاسیم در باغهای میوه ترجیحاً به صورت چالکود پیشنهاد میشود.

4- نقش و علائم کمبود کلسیم:(Ca)
این عنصر در پایداری دیواره سلولی، توسعه سلول و فرایندهای داخلی، پایداری غشاهای سلولی، تعادل کاتیون و آنیون، فعال کننده برخی آنزیمها و همچنین تنظیم فشار اسمزی نقش دارد. کمبود آن باعث تجزیه دیوار سلولی و خشکیدگی برگها میشود. لازم به ذکر است که کلسیم در توسعه ریشه نقش داشته و از صدمات ناشی از تنشهای سرمازدگی جلوگیری میکند.علائم کمبود در حاشیة بر گها بیشتر از نقاط دیگر برگ دیده میشود و در نتیجه باعث تغییر شکل برگ به صورت فنجانی رو به پائین می شود این علامت تا نقاط اتصال برگ به دمبرگ گسترش مییابد، اما بر گها نمی افتند بلکه فقط لکه های بافت نکروتیک شده در نوک دمبرگ ایجاد میشود و همچنین حاشیه برگ نامنظم و پاره پاره میشود.
برای افزایش کیفیت، افزایش مدت زمان انبارداری محصولات باغی و کاهش بیمار یهای فیزیولوژیکی محلول پاشی کلسیم انجام میشود که میتوان از کلرورکلسیم به (Cacl )مقدار 10 تا 30 کیلوگرم در هزار لیتر آب استفاده کرد.

5- نقش و علائم کمبود منیزیم(Mg):
منیزیم تنها جزء معدنی مولکول کلروفیل است. منیزیم در ساخته شدن روغن در گیاه دخالت داشته و باعث تنظیم جذب فسفر در گیاه می شود و نیز در تولید هیدروکربنها و مواد قندی موثر است. منیزیم انتقال دهنده فسفر به دانه گیاهان است و همچنین فعال کننده آنزیمهای دی هیدروژناز و د ی کربوکسیلاز است و در تنفس سلولی اهمیت حیاتی دارد. این عنصر فعال کننده آنزیمها و در اعمال اکسیداسیون و احیاء در گیاه نقش دارد و عامل جداسازی مولکول اکسیژن در فتوسنتز است. از نشانه های کمبود آن در گیاه، زردی بین رگبر گها میباشد و نشانه های کمبود ابتدا در برگهای پیر مشاهده میشود و در صورت کمبود شدید، برگها شروع به ریزش میکنند. این عنصر در خاک سریع شسته شده و از دسترس گیاه خارج میشود که برای رفع این کمبود از کربنات و سولفات منیزیم استفاده میشود.
محلول پاشی سولفات منیزیم دو تا پنج مرتبه برای رفع کمبود در درختان میوه لازم و ضروری است. اولین محلول پاشی در اوایل خرداد و مراحل بعدی با دو هفته فاصله از هم انجام میگیرد، میزان مصرف 2 تا ۵ کیلوگرم در 1000 لیتر آب میباشد. محلول پاشی منیزیم در مرکبات، انگور و سیب برای جلوگیری از کلروز برگ موثر است.

6- نقش و علائم کمبود گوگرد:(S)
این عنصر در تولید پروتئین و بعضی از اسیدهای آمینه موثر است. بو و مزه برخی از محصولات باغی و زراعی (مثل سیر، پیاز و خردل) مربوط به گوگرد است. مهمترین علامت کمبود این عنصر در گیاه رشد ناقص و رنگ پریدگی میباشد. کمبود گوگرد در پار ه ای از گیاهان نشانه هایی شبیه به کلروز ناشی ازکمبود نیتروژن ایجاد میکند که مربوط به کمبود پروتئین در گیاه است، با این وجود در کمبود گوگرد، زرد شدن به صورت یکنواخت در سرتاسر گیاه حتی در بر گهای جوان وجود دارد. اغلب در اثر کمبود این عنصر سطح پائینی بر گها و دمبرگها به رنگ قرمز مایل به صورتی در می آید گاهی در اثر شدت کمبود، علایم به صورت قهو های یا لکه های نکروتیک ظاهر میشود و همچنین دمبر گها و بر گها اغلب عمودی، پیچ خورده و شکننده میشود. ساقه های گیاهان مبتلا کوتاهتر و نازکتر از معمول و چوبی میشوند، سطح برگ کوچک و تعداد برگها نیزکم، تعداد و وزن میو ه ها نیزکاهش مییابد. برای مثال در هلو برگهای جوان در اثر کمبود این عنصر، زرد و برگهای پیر بدشکل و کج و معوج میشوند، جوانه های انتهائی رشد نکرده و در نتیجه شاخه های جانبی نیز رشد نمی کنند و برگهای روی این شاخه ها در اثر شدت کمبود، کمی قرمز و پس از این مرحله خزان میکنند. گوگرد را میتوان به صورت سوپر فسفات معمول (نه سوپر فسفات تریپل) سولفات آمونیوم و گل گوگرد و یا سولفات کلسیم به خاک افزود.

علائم کمبود عناصر کم مصرف (Microelements)در درختان میوه:
همانطور که قبلاً اشاره شد عناصری چون آهن، منگنز، روی، مس، بُر، مولیبدن و کلر که به مقدار بسیار کم مورد نیاز گیاه میباشند را عناصر کم مصرف میگویند ولی با اینکه این عنصر به مقدار کم برای گیاه لازم است ولی همین مقدار کم برای فعالیتهای گیاهی لازم و ضروری است و کمبود این عناصر در گیاه میتواند باعث اختلالاتی در رشد و شکل ظاهری گیاه شود.

1-نقش و علائم کمبود آهن:(Fe)
این عنصر در تولید مولکول کلروفیل و همچنین در فعالیتهای انتقال انرژی نقش دارد. آهن یکی از عناصر ضروری برای رشد نهایی درختان میوه میباشد و در صورت کمبود آن در سلو لهای برگ، سبزینه (کلروفیل) به مقدار کافی تولید نمیشود و برگها رنگ پریده به نظر میرسند. زردی برگ شکل خاصی از کمبود آهن است که در کشور ما به فراوانی دیده میشود. به عبارتی کمبود آهن باعث کاهش غلظت کلروفیل و دیگر رنگریز ه های گیاهی نظیر کاروتن و گزانتوفیل در سلول میشود که در نهایت فتوسنتز شدیداً کاهش یافته و بصورت کلروز (زردی) ظاهر میشود و چون آهن قابلیت تحرک کمی در گیاه دارد معمولاً علائم کمبود در برگهای جوان (بالایی) دیده میشود و رنگ پریدگی معمولاً بین رگبرگها بوده و خود رگبرگها سبز باقی میمانند و در برخی موارد مثل درخت گلابی برگها سفید رنگ میشود.
برای رفع کلروز محلول پاشی آهن کلاته یا سولفات آهن به تعداد دو یا چند بار در طول فصل رشد توصیه میشود. در درختان میوه اولین محلول پاشی چهار هفته پس از گل دهی و سه هفته پس از اولین محلول پاشی میباشد مقدار مصرف بر اساس توصیه شرکتهای سازنده و دستورالعمل الصاقی روی بسته محصول میباشد.

2- نقش و علائم کمبود منگنز:(Mn)
این عنصر برای تولید کلروفیل و در نتیجه فتوسنتز مؤثر میباشد. نقش منگنز در گیاه مشارکت آن در سیستمهای ترکیبی است. منگنز در واکنشهای انتقال الکترون و در تولید کلروفیل نقش دارد.
منگنز همانند آهن عنصری غیر متحرک در گیاه است و علائم کمبود آن ابتدا در برگهای جوان درخت ظاهر میشود. مهمترین نشانه کمبود منگنز، کلروز بین برگها میباشد که معمولاً تمام قسمتهای بالای درخت را فرا میگیرد، رشد درخت نیز کاهش یافته و در بعضی مواقع درختان به صورت کوتاه باقی میمانند. بر خلاف کمبود آهن در کمبود این عنصر، قسمت نوک و حاشیه برگهای درخت به صورت سبز باقی میمانند.
از کودهای مهم منگنز میتوان به سولفات منگنز اشاره نمود که هم به صورت خاکی و هم محلول پاشی به کار میرود که بهتر است این کود به صورت خاکی به میزان 100 گرم برای هر درخت در سایه انداز مصرف گردد. همچنین برای رفع این کمبود به ازای هر هکتار 5 کیلوگرم کلات منگنز در 1000 لیتر آب به صورت تؤام جهت رفع کامل کمبود مصرف گردد.

3- نقش و علائم کمبود روی :(Zn)
این عنصر، عنصر مهمی در فعالیت بسیاری از آنزیمها از جمله ایندول استیک اسید (عامل رشد) و تریپتوفان میباشد. روی در بسیاری از سیستمهای آنزیمی گیاه نقش کاتالیزوری فعال کننده و یا ساختمانی دارد و در ساخته شدن و تجزیه پروتئینهای گیاه دخیل است. کمبود روی در گیاه عمدتا از بر گهای جوان به صورت ریز برگی، کچلی و کوچک شدن میان گر ه های سرشاخه شروع میشود. در اثر کمبود این عنصر علاوه بر اینکه رشد برگ کم میشود، برگها قبل از موقع می ریزند، تعداد جوانه کمتری تشکیل شده و بیشتر آنها شکوفا نمیشود. همچنین مقدار اکسین در دمگلها کم شده، ممکن است گلها قبل از باز شدن بریزند، پوست درختان دچار کمبود، سخت و شکننده میشود. خسارت عمده کمبود این عنصر علاوه بر ریز شدن میوه ها، ریزش قبل از رسیدن آنها است بطوریکه گاهی تا 80 درصد میوه ها می ریزند.
کمبود این عنصر بیشتر در خاکهای شنی، آهکی و قلیایی به علت pH بالای خاک مشاهده میشود. در درختان اولین علائم کمبود روی در زمان گلدهی ظاهر میشود. شاخه ها نرم و نازک شده و فاصله میانگره ها کم میشود، برگها در انتها موج دار شده و اندازه آنها کاهش می یابد. به طوری که برگها ی انتهایی شاخه به صورت روشن در می آید، بدین ترتیب کمبود این عنصر سبب جارویی شدن انتهای شاخه ها، کچلی و ایجاد ریز برگی میشود.(Roset ) برای جبران کمبود روی در درختان میوه از سولفات روی به صورت محلول پاشی در زمان متورم شدن جوانه یا پس از ریزش گلبر گها به میزان 2 تا 3 کیلوگرم در 1000 لیتر آب استفاده میشود، محلول پاشی سولفات روی برای درختان هسته دار مثل هلو، زردآلو و گلابی در پائیز زمانی که بر گها سبز است نتیجه بهتری دارد.

4- نقش و علائم کمبود مس :(Cu)
این عنصر در تولید کلروپلاست، فعالیتهای آنزیمی و همچنین در واکنشهای انتقال الکترون سهیم می باشد. کمبود مس در درختان میوه با پلاسیدگی بر گهای انتهایی و ریزش آنها مشخص میشود. از کودهای مهم مس میتوان به سولفات مس (کات کبود) اشاره نمود که به دو صورت خاکی و محلول پاشی به کار میرود که بهترین زمان محلول پاشی مس در درختان میوه هنگام متورم شدن جوانه ها در بهار است چون اگر روی میوه سیب و گلابی پاشیده شود باعث زنگارآن میشود. سولفات مس به روش خاکی هر 2 الی 3 سال یکبار به میزان50 تا 100 گرم در 1000 لیتر آب برای هر درخت در سایه انداز در فصل پائیز و زمستان مصرف شود و همچنین این کود به صورت محلول پاشی با غلظت 5/0درصد مورد استفاده قرار می گیرد.

5- نقش و علائم کمبود بُر:(B)
این عنصر برای رشد نوک ساقه و ریشه (مریستم انتهایی) لازم و ضروری است. بُر نقش عمده ای در فعالیتهای حیاتی گیاه دارد و در تقسیم سلولی بافت ها، تشکیل جوانه های برگ و گل، ترمیم بافتهای آوندی، متابولیسم قند و مواد هیدروکربن دار و انتقال آنها، تنظیم مقدار آب و هدایت آن در سلول، انتقال کلسیم در گیاه و تنظیم نسبت کلسیم به پتاسیم در بافتهای گیاهی، متابولیسم چربی، سنتز پکتین و در تشکیل دیواره سلولی نقش دارد. علائم کمبود بُر در برگ، شاخه، میوه و حتی ریشه درختان دیده میشود. بعلت عدم پویایی و تحرک بُر در گیاه، کمبود آن ابتدا در برگهای جوان و سرشاخه ها بروز مینماید. اولین علامت قابل مشاهده توقف رشد جوانه انتهایی است که بلافاصله پس از آن برگهای جوان سبز کمرنگ شده و این رنگ پریدگی در قاعده برگها بیشتر از نوک برگها میباشد، مرحله بعدی کمبود بُر، سیاه شدن جوانه های رویشی و بافتهای مریستمی، کاهش فاصله میانگره ها، ایجاد حالت کوتولگی یا تراکم و کوچک شدن برگها در سرشاخه میباشد. میوه ها به حد کافی رشد نکرده، بد شکل و دارای گر ه های متعدد شده، زیر پوست میوه بافت چوب پنبه ای ضخیمی تشکیل شده و با توسعه از پوست تا مغز میوه ادامه مییابد. در برخی از ارقام وقتی کمبود بُر همراه با کمبود کلسیم باشد، میوه در بعضی قسمتها ترک بر می دارد. در کمبودهای خفیف سطح میوه پوشیده از شکاف ریز شده که ظاهر میوه را به رنگ حنایی در می آورد.به طور کلی به علت نقش این عنصر در فرایند تشکیل میوه، کمبود آن سبب رشد و نمو ضعیف پرچم ها، کاهش دوره گرده افشانی موثر و در نتیجه کاهش تشکیل میوه میشود. میو ه ها قبل از رسیدن می ریزند و در زیر پوست میوه لکه های آبگز، قهوه ای، چوب پنبه ای و گوشت میوه ها تلخ، بدمزه و پوک میشود.
همانطور که قبلاً هم اشاره شد بُر یکی از مهمترین عناصری است که در جوانه زدن دانه گرده تشکیل میوه و انتقال مواد فتوسنتزی به محل مصرف نقش دارد. بر در درختان میوههای خزا ندار و هسته دار برای تشکیل میوه، افزایش عملکرد وکاهش بعضی از بیمار یها مثل آتشک گلابی موثر است. کمبود بُر در درختان میوه باعث باد زدگی گلهای گلابی، کاهش تشکیل میوه، نکروزه شدن پوست تنه درخت سیب، ایجاد لک ههای چوب پنبه ای و ترکیدن میو ه ها و تنه درخت میشود. بهترین زمان محلول پاشی بُر در درختان میوه هنگام متورم شدن جوانه در اوایل بهار با غلظت ۵ کیلوگرم اسید بوریک در 1000 لیتر آب میباشد.

6- نقش و علائم کمبود مولیبیدن:
این عنصر در تولید آنزیمهای مربوط به مصرف نیتروژن در گیاه و همچنین در تبدیل نیتراتها به اسید آمینه نقش دارد.
این عنصر در افزایش عملکرد و کیفیت محصول و همچنین بر روی جذب عناصر دیگر توسط گیاه نقش دارد. مولیبیدن تنها عنصری است که کمبود آن موقعی دیده میشود که زیر ۶ باشد، افزودن مقداری آهک میتواند مشکل را حل کند. علائم pH آهک در خاک کم و کمبود این عنصر کمتر در شکل ظاهری گیاه قابل مشاهده میباشد و تا حدودی مشابه علائم کمبود ازت میباشد.
از کودهای مهم مولیبدن میتوان به مولیبدات آمونیوم، مولیبدات پتاسیم، مولیبدات سدیم و تری اکسید مولیبدن اشاره نمود. مولیبدات آمونیوم، مولیبدات پتاسیم به میزان 500گرم در هکتار به صورت خاکی مصرف میگردد که برای یکنواختی در پخش میتوان با کودهای NPKمخلوط و مصرف نمود.


کوددهی:
میزان عناصر غذایی موجود در خاک بستگی به ساختمان و بافت خاک، سوابق کشت و کار و عملیات انجام شده بر روی آن دارد. خاکها در اثر تداوم برداشت محصول، از نظر مواد معدنی و عناصر غذایی فقیر میشوند و نیاز به کود پیدا میکنند که برای جبران آن، میتوان طی یک برنامه زمانبندی مشخص اقدام به استفاده از کودهای مختلف شیمیایی، حیوانی و گیاهی نمود. هدف از زمانبندی مصرف کود، به دست آوردن بهینه ترین واکنش گیاه به کود میباشد.
مقدار و زمان مصرف کود دو عامل بنیادین برای کاربرد بهینه کودهای شیمیایی و افزایش بازده مصرفی آنها است. بدیهی است که مقدار کود مصرفی، بر اساس مقدار عناصر غذایی موجود در خاک، میزان جذب عناصر توسط گیاه و نیاز گیاه در طول دوره رشد تعیین میگردد.
با کاهش غلظت عناصر غذایی در خاک، مقدار کود مصرفی افزایش مییابد، لیکن دریافت عناصر غذایی به وسیله گیاهان، نمایانگر جذب توسط همه ریشه هایی است که در قسمتهای کود داده شده و کود داده نشده گسترش یافته اند.
عناصر غذایی موجود در کودها به روشهای مختلفی چون پخش در خاک، برگ پاشی (Foliar application) ، و کود آبیاری(Fertigation)در اختیار گیاهان گذاشته میشوند هر چند تلاش میشود که عناصر غذایی در توده خاک رویین یکنواخت توزیع شود ولی در عمل چنین نبوده و غلظت آنها میتواند در هر نقطه از خاک متفاوت باشد. بدین ترتیب پخش صحیح کود، برای یکسان کردن غلظت عناصر غذایی در محلول خاک به منظور دستیابی به عملکرد بهینه و افزایش بازده آنها ضروری است. با آنکه کودهای شیمیایی مهمترین منبع تامین عناصر غذایی گیاه هستند استفاده بجا و بهینه از آنها در حصول نتیجه مورد نظر، حفظ نظام اکولوژی محیط و تضمین سلامت مصرف کنندگان تولیدات کشاورزی نقش اساسی دارند. بی شک تشخیص کمبود عناصر غذایی مورد نیاز گیاه در مصرف بهینه و به موقع آن نقشی دو چندان دارد.

خلاصه مطالب:
تغذیه بهینه گیاه، شرط اصلی بهبود کمی وکیفی محصول است.
نشانه های کمبود گاهی مشابه بوده و همچنین عوامل دیگری چون تغییرات دما، استفاده از سموم، حشرات، باد و دیگر عوامل طبیعی نشانه هایی را از خود به جای میگذارند که مشابه علائم کمبود است. به همین دلیل، تشخیص و معالجه کمبود عناصر غذایی از روی علائم ظاهری باید با احتیاط و به وسیله کارشناسان با تجربه انجام گیرد.
در تغذیه گیاه نه تنها باید هر عنصر به اندازه کافی در دسترس آن قرار گیرد بلکه ایجاد تعادل و رعایت نسبت میان همه عناصر غذایی از اهمیت بسزایی برخوردار است. زیرا در حالت عدم تعادل تغذیه ای، با افزودن مقداری از عناصر غذایی نه تنها افزایش عملکردی رخ نمیدهد بلکه اختلالاتی در رشد گیاه ایجاد میکند که نهایتاً منجر به افت محصول میشود.
قابلیت استفاده یا حلالیت برخی از عناصر غذایی نیز با افزایش PHکاهش می یابد.
تأمین احتیاجات غذایی گیاه تحت کنترل زارع یا باغ دار است چه بسا شناخت عناصر مورد نیاز گیاه، نقش این عناصر در طول دوره رشدی گیاه وهمچنین چگونگی تشخیص کمبود و بیشبود (مسمومیت) در صورت بروز، از روی علائم ظاهری میتواند کشاورز را در رسیدن به هدف ارزشمندش یاری کند.
خاکها در اثر تداوم برداشت محصول، از نظر مواد معدنی و عناصر غذایی فقیر میشوند و نیاز به کود پیدا میکنند که برای جبران آن، میتوان طی یک برنامه زمانبندی مشخص اقدام به استفاده از کودهای مختلف شیمیایی، حیوانی و گیاهی نمود.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1391ساعت 13:16  توسط ناصر صیامی  | 

تشخيص علائم کمبود بُر در تعدادي از محصولات باغي و زراعي:

تشخيص علائم کمبود بُر در تعدادي از محصولات باغي و زراعي:

 

تشخيص علائم کمبود بُر در تعدادي از محصولات باغي و زراعي:

کمبود بُر در درختان ميوه سبب رشد و نمو ضعيف پرچم ها کاهش مدت گرده افشاني موثر و در نتيجه کاهش تشکيل ميوه و نکروزه شدن پوست تنه درخت سيب و لکه هاي چوب پنبه اي و ترکيدن ميوه ها و تنه درخت و باد زدگي گلهاي گلابي ميشود. کمبود بُر در گلابي همچنين باعث از بين رفتن گل پيش از باز شدن ميشود. بُر در انتقال قندها نقش اساسي داشته و کمبود آن سبب کاهش قند ميشود.

علائم کمبود بُر در سيب:

کمبود بر در سيب به صورت سياه شدن وسط سيب و بد شکلي ميوه و چوب پنبه اي شدن بافت و پوست ميوه و ترک خوردن تنه درخت ظاهر ميشود.

علائم کمبود بُر در گلابي:

يکي از اولين علائم شناسايي کمبود بر در گياهان مرگ منطقه مريستمي است که منطقه حساس ويژه گلهاست. کمبود بر سبب کاهش تشکيل ميوه در گلابي و انواع درختان ميوه ميشود.

علائم کمبود بُر در گريب فروت:

در اثر کمبود بر تشکيل ميوه در انواع درختان ازجمله گريب فروت آسيب ميبيند و ميوه هاي تشکيل شده بد شکل ميشوند.

علائم کمبود بُر در انگور:

در تاکستانها کمبود بر سبب کاهش تشکيل ميوه در انگور ميشود. در شرايط کمبود بر خوشه هاي انگور خالي از ميوه ميباشد و نشان ميدهد که عمل تلقيح کامل صورت نگرفته است.

علائم کمبود بُر درچغندر قند:

کمبود بر سبب شکسته شدن بافتهاي داخلي ريشه و در نتيجه موجب ايجاد قسمتهايي تيره ميشود که به آنها قهوه اي شدن يا دل سياهي ميگويند.

علائم کمبود بُر در گندم: در اثر کمبود بر ريشک سنبله هاي گندم از هم بازتر و با زاويه بيشتري به خوشه مي ايستند و تحت چنين شرايطي دانه بندي در خوشه گندم نيز افت پيدا ميکند.

علائم کمبود بُر درآفتابگردان:

کمبود بر سبب کرکدار شدن و شکنندگي قسمت فوقاني ساقه و دمبرگ و تغيير شکل طبق و ضعف دانه بندي ميشود.

برگرفته از کتاب استفاده از عناصر کم مصرف در کشاورزي تاليف عبدالحسين ضيائيان چاپ نشر آموزش کشاورزي و از

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 7:40  توسط ناصر صیامی  | 

-بیماری سفیدک داخلی مو

-2-بیماری سفیدک داخلی مو

عامل بیماری:plasmopara viticola

علایم بیماری:

لکه های زرد کمرنگ بدون حاشیه مشخص در روی برگهای جوان
که قطر آنها تقریبا نیم سانتی متراست.
این لکه ها بتدریج به پیوسته می شوند و سطح وسیعی از برگ خشک
ونکروزه می شوند.
در سطح زیرین همین لکه ها اسپورانژیوفورها و اسپورانژهای قارچ به
صورت کرکهای خاکستری یاسفیدرنگ تشکیل می گردند.
نوک شاخه های آلوده متورم و به شکل عصا خمیده وتوسط کرکهای سفید
تشکیل می شوند.
غورهای جوان از حساسیت بیشتری برخوردارند ودراثر آلودگی به رنگ
قهوه ایدرآمده و ریزش پیدا می کند.

مبارزه:

زهکشی تاکستان به منظور کاهش رطوبت
هرس سر شاخه های آلوده
جمع آوری و زیر خاک کردن یا سوزاندن برگ ها
استفاده از واریته های مقاوم
استفاده از قارچکشهای کاپتان زینب مانب و محلول بردو

تصاویر:


This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 730x480 and weights 55KB.




+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 9:51  توسط ناصر صیامی  | 

بیماری لکه زیتونی(لکه سیاه) برگ مو

بیماری لکه زیتونی(لکه سیاه) برگ مو

این بیماری تاکنون از نواحی آذربایجان غربی و شرقی ,لرستان,قصرشیرین,دزفول,شهریار,کرج و قزوین گزارش شده است.این بیماری در گذشته خسارت چندانی نداشته,ولی اخیرا ً به علت شدت خسارات زیادی را وارد می آورد و گاهی جزء بیماریهای درجه اول مو محسوب می شود.

علا ئم بیماری:

نشانه های عمده این بیماری ظهور لکه های نسبتا ً گرد و سیاه مایل به زیتونی در دو سطح برگ است که در سطح لکه ها رویش قارچ عامل بیماری به طور وضوح دیده می شود.قطر لکه ها 2-3 میلیمتر و با پیشرفت بیماری به تدریج وسعت پیدا می کند و پس از مدتی با به هم پیوستن آنها تمام سطح پهنک برگ از قارچ پوشیده شده و باعث خشک شدن برگ می شود.در اطراف لکه ها معمولا ً هاله ای شفاف به رنگ زیتونی مشاهده می گردد.بیماری منحصرا ً به برگ ها حمله می کند و ممکن است به ندرت سایر اندامها را نیز مبتلا نماید.

عامل بیماری:

عامل بیماری لکه زیتونی برگ مو قارچی به نام :Asperosporium vitiphyllum=Stigmina esfandiari از شاخه قارچ های ناقص می باشد کنیدیوفورهای این قارچ چند سلولی بوده (حداقل دو سلولی) روی کنیدیوفورهایی که به شکل چندتایی از سطح فوقانی و تحتانی برگها خارج می گردند تشکیل می شوند. اسپورها بیضوی کشیده می باشند.

مبارزه:

به محض ظهور اولین علائم بیماری می توان از سمومی نظیر زینب(Zineb) به نسبت 1-2 در هزار همراه۵/۰ در هزار مویان و یا از سم کاپتان به نسبت ۵/۲ تا 3 در هزار استفاده نمود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 9:32  توسط ناصر صیامی  | 

سفیدک سطحی انگور

سفیدک سطحی انگور

عامل بیماری: فرم جنسی Uncinula necator


فرم غیر جنسی Oidium tuckeri

علائم:


علائم این بیماری در حبه های انگور بصورت لکه های نکروتیک شبکه ای ظاهر شده که بتدریج از کپک سفید پوشیده شده و شکاف بر می دارند، در برگها بصورت نقطه های نکروتیک، لکه های بیرنگ شفاف و کپک پودری سفید خاکستری در سطح فوقانی نمایان می شود.


بیولوژی




فرم جنسی پاتوژن یک آسکومیست و فرم غیر جنسی یک دئوترومیست است. پاتوژن بصورت میسلیوم روی شاخه ها و همچنین بصورت اندامهای جنسی(کلیستوتسیوم) در برگ های ریخته شده پای درختان زمستان گذرانی می کنند. .........

کنترل:
اولین سمپاشی زمانی که طول شاخه های جوان ۶-۵ سانتی متر است، دومی قبل از تشکیل گل ها، سومی پس از تشکیل حبه های انگور و چهارمی هنگامی که حبه های انگور رنگ عوض می کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 9:11  توسط ناصر صیامی  | 

سفیدک دروغی مو

سفیدک کرکی مو برای اولین بار در جهان درسال 1837 توسط schweinitz درآمریکای شمالی روی موهای وحشی مشاهده و ثبت گردید. بیماری با انتقال پایه‌های مقاوم به فیلوکسرا از امریکا به فرانسه و اروپا منتقل شد. شدت خسارت درفرانسه به حدی بود که صنعت شرابسازی را به رکود کشانید. بیماری در ایران برای اولین بار درسال 1325 توسط اسفندیاری گزارش شد.

عامل بیماری شبه قارچ Plasmopara viticola از خانواده Pronosporacea است که میسلیوم بدون دیواره عرضی تولید می‌کند. پاتوژن زمستان را به صورت اُاُسپور در داخل برگهای مرده وگاهی در میوه وشاخه می‌گذراند. برگهای آلوده نیز با حفظ میسلیوم‌های قارچ از نظر زمستان گذرانی حائز اهمیت هستند.

بیماری معمولاً بروی برگها، جوانه‌ها، خوشه‌های نارس و یا تقریباً رسیده ظاهر می‌گردند. دراثر حمله قارچ به برگها ابتدا نقاط روشن و غیرمشخص که حالت روغنی دارند ظاهر می‌شوند. سپس بافتهای برگ به تدریج مرده ونکروزه می‌شوند. شاخه‌های اصلی نیز ممکن است مرده یا قهوه‌ای شوند جوانه‌های جوانی که آلوده می‌شوند کوتاه مانده اما قطورتر از جوانه‌های نرمال به نظر میرسند. در شرایط مرطوب شاخه‌ها و برگهای آلوده بوسیله‌ی پوشش سفیدرنگ که اسپورانجیوفر قارچ است، پوشیده می‌شوند. آلودگی خوشه‌ها اگر در اول فصل باشد میوه‌های جوان بخصوص حبه‌های داخلی خوشه از اندام بار قارچ پوشیده می‌شوند که باعث چروکیدگی، چرمی شدن و تغییررنگ میوه‌ها می‌گردند.

کنترل

1- کاپتان wp 50 % و 3 درهزار

2- زینب wp 80 % و 3-2.5 درهزار

3- مانب wp 80 % و 2.5- 2 درهزار

توصیه‌ها: نوبت اول سمپاشی قبل از گلدهی و تکرار آن هر 10- 7 روز بر اساس نیاز انجام شود. هرس سبز در کاهش بیماری موثر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 12:40  توسط ناصر صیامی  | 

سفيدك پودري انگور (سياه بور)

سفيدك پودري انگور (سياه بور)                                     

Grapevine powdery mildew

بيماري در مناطق مختلف ايران نامهاي متفاوتي چون كفك (در رشت)، سياه‌ بور (اصفهان)، سفيدك (شيراز)، شته (كاشان) دارد. طبق بعضي ازشواهد و مدارك، اصلِ بيماري ازسرزمين ژاپن است. اولين بار قارچ عامل در سال 1834از امريكاي شمالي گزارش شده است ولي بيماري درامريكا از اهميت چنداني برخوردار نبود. بيماري براي اولين بار درسال 1845 درناحيه بريتانياي كبير در گلخانه‌هاي Margate توسط باغبان انگليسي به نام Tucker مشاهده شده است. شديدترين اپيدميهاي آن مربوط به كشورهاي اروپايي به خصوص كشور فرانسه، اسپانيا وايتاليا است كه دربعضي ازسالها محصول تاكستانها را به كمتر از يك چهارم كاهش داده است. بيماري در ايران براي اولين بار درسالهاي 51- 1250 در رضائيه مشاهده شده است. اكنون بيماري در تمام نقاط انگورخيز كشور ديده مي‌شود.

عامل بيماري قارچ Uncinula necator است كه ميسليوم قارچ كاملاً سطحي است و مواد غذايي خود را بوسيله هاستوريم(مكه) تأمين مي‌نمايد؛ همچنين اين مكه‌ها براي تثبيت قارچ درسطح نبات بكار مي‌رود. زمستانگذراني قارچ به صورت ميسيليوم درداخل جوانه‌هاست. البته در مناطق سرد زمستانگذراني بصورت پريتسيوم نيز مي‌باشد.

شدت بيماري موقعي كه جوانه‌ها متراكمند يا رطوبت بالاست و جاهاي كه سايه‌دار است بيشتر است. در اثر حمله قارچ كيفيت و كميت ميوه كاهش يافته، همچنين باعث حساسيت درخت به سرما مي‌شود. قارچ به ميوه، برگ، خوشه، جوانه، پيچكها، دم ميوه و شاخه‌هاي جوان حمله مي‌كند. در اثر حمله پوششهاي سفيد و خاكستري روي اندامهاي گياه ديده مي‌شود. در روي برگ لكه‌هايي محدود را ايجاد مي‌كند كه در آخر فصل اين لكه‌ها نكروزه مي‌گردند. حمله قارچ به غوره‌ها به علت عدم تعادل فشار در قسمت داخلي و خارجي باعث تركيدن ميوه مي‌گردد وپيش از آنكه غوره‌ها به نصف اندازه حقيقي برسند مي‌ريزند. ميوه‌هاي رسيده مورد حمله قارچ قرار نمي‌گيرند. خوشه‌هاي سفيدك زده كمي سياه و سبك هستند. اگر بيماري هنگام گل و قبل از آن شديد شود گلها مي ريزند و دانه تشكيل نمي‌شود. حبه‌ها كوچك مانده و رشد نمي‌كنند و آبدار نمي‌شوند غالباً حبه‌ها ترك خورده و مي پوسند. سفيدك مو درشرايط خشك بدون ترك خوردن باعث زودرسي انگور مي‌شود. درهواي مرطوب شكافها روي انگور يا غوره زود پيدا مي‌شود.

  

كنترل:

          1- گوگرد ميكرونيزه      ----------        kg90- 60  در هكتار

    مبارزه با گوگرد در 3 نوبت انجام مي‌شود. نوبت اول در 7- 6 برگي جوانه‌ها به ميزان 15-10 كيلوگرم. نوبت دوم بعد از ريختن گلبرگها و بسته شدن دانه به ميزان 30-20 كيلوگرم و نوبت سوم 20-15 روز بعد به ميزان 40-30 كيلو، در صورت انبوهي تاكستان تا 60 كيلوگرم قابل افزايش است.

      2- سولفور(الوزان- كوزان)      wp80-90 %   و  4-3     درهزار

      3- دينوكاپ(كاراتان) FN-57

wp 18.25 %

 و  

1      درهزار

      4- پنكونازول(توپاز)             EW   20   %

و 0.125  درهزار

      5- هگزاكونازول(انويل)      SC   5   %     و0.25    درهزار

     6- نوآريمول(تريميدال)       EC     9    %       2/0      درهزار

توصيه‌ها: دينوكاپ در نوبت اول كه هوا خنكتر است مصرف شود و سولفور در نوبتهاي بعدي كه هوا گرمتر است. هرس سبز درختان مو و از بين بردن علفهاي هرز ، جهت كاهش رطوبت و تهويه باغ در كاهش بيماري موثر است.


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 11:35  توسط ناصر صیامی  | 

بیماری غربالی

بیماری غربالی



بيماري غربالي درختان ميوه Shot hole or Coryneum Blight
تاريخچه و مناطق انتشار:



 
اين بيماري اولين بار در سال 1842 در کشور فرانسه بوسيله Leveille شناخته شده است امروزه در کليه نقاط جهان از جمله در آمريکا شمالي و آمريکاي جنوبي و اروپا و استراليا و نيوزلاند و ساير نواحي جهان وجود داشته و خسارت زيادي وارد مي نمايد. (زمستان 1343).
در ايران اولين بار اسفندياري در سال 1375 اين بيماري را روي درختان ميوه هسته دار در مازندران ، گيلان ، گرگان و آذربايجان گزارش نموده است . بيماري در اکثر مناطق کشور کم و بيش وجود دارد و تا کنون از شهرهاي شيروان ،‌گنبد ، بجنورد ، قوچان ،‌ماکو ، خوي و نهبندان و بسياري از شهرهاي ديگر گزارش گرديده است . شدت بيماري در استان آذربايجان و بويژه در باغهاي قديمي زياد ا ست (اشکان ،‌اسدي 1350، ارشاد 1356)
در ايران تا کنون اين بيماري روي درختان زرد آلو ، گيلاس . آلبالو . گوجه ، هلو ، شليل و بادام ديده شده است و خسارت عمده آن بيشتر متوجه درختان زرد آلو مي باشد.
اهميت بيماري :
بيماري غربالي نه تنها باعث ضعف درخت و کاهش مقدار و ارزش محصول ميشود بلکه بدليل لکه ها و زگيل هائيکه روي ميوه بجاي مي گذارد ارزش صادراتي برگه و قيسي حاصله از ميوه هاي آلوده را نيز به نحو بارزي پائين مي آورد. در بسياري از باغهاي آذربايجان شرقي و غربي و همچنين بعضي از باغهاي خراسان و همدان بيماري شدت دارد که تمام جوانه ها و سر شاخه هاي درخت زرد آلو در اثر اين بيماري خشک شده و درخت عملاً استفاده اي ندارد. درختان آلوده ايکه به حيات خود ادامه مي دهند نيز بدليل خشک شدن برگها و کاهش سطح سبز آنها در دوره فعال گياه بطور غير مستقيم لطمه ديده و در نتيجه مقدار محصول آنها پائين مي آيد. ميزان خسارت ساليانه اين بيماري در ايران بطور دقيق معلوم نيست و روي محصول زرد آلو معادل 224 ميليون ريال بر آورد شده است (اشکان واسدي 1350)
علائم بيماري :
زرد آلو ، هلو،‌گيلاس ، آلو و آلبالو از ميزبانهاي مهم اين بيماري است. سرشاخه, گل, برگ, ميوه و جوانه هاي درختان فوق مورد حمله اين بيماري قرار مي گيرند منتها اندام هاي مورد حمله و علائم آنها روي ميزبانهاي مختلف با هم فرق دارند. بدين معني که در زرد آلو ميوه ، برگ و جوانه ها مورد حمله قرار مي گيرند ولي علائم روي سرشاخه ها ديده نمي شود. در بادام علائم روي سر شاخه ها و مخصوصاً برگ ظاهر مي شود در صورتيکه به ميوه خسارت وارد نمي آيد در گيلاس علائم بيماري روي ميوه برگ و جوانه ها و سرشاخه ها بوضوح ديده مي شود در حاليکه در هلو نشانه هاي بيماري را روي ميوه بندرت مي توان ديد در عوض برگ سر شاخه ها و جوانه هاي خواب اين گونه به شدت مورد حمله قرار مي گيرند.
در زرد آلو و قيسي خسارت مهم و شديد اين بيماري روي برگ و ميوه مي باشد و حتي جوانه هاي برگ و گل را مورد حمله قرار مي دهند و اصولاً شاخه هاي جوان بندرت مبتلا مي شوند.
الف-نشانه هاي غربالي روي برگ: حالت غربالي و سوراخ شدن برگها مشخص ترين و فراوانترين علائم بيماري است. در زرد آلو علائم بيماري همزمان با موقعي که جوانه هاي برگ باز ميشود و هنوز برگ شکل و اندازه و حتي رنگ طبيعي بخود نگرفته بصورت لکه هاي گرد که در ابتدا برنگ قرمز متمايل به بنفش و در وسط تيره تر است بروز مي کند. بتدريج اين لکه هاي کوچک بزرگتر شده و از وسط شروع به خشک شدن نموده و برنگ قهوه اي در مي آيند در اين حالت حاشيه لکه ها بسيار مشخص و اغلب قهوه اي تيره مي باشد. در اين مرحله پيشروي لکه ها متوقف مي شود و بتدريج بافت مرده برگ از نسج زنده به طريق پاره شدن پارانشيم وبشره جدا مي گردد. به محض اينکه اين پارگي کامل شد قسمت داخلي جدا شده و مي افتد و در نتيجه سوراخي در پهنگ برگ ايجاد مي شود که پيرامون آن يک نوار چوب پنبه اي قهوه اي کشيده شده است. شکل سوراخها معمولاً دايره اي بيضي و گاهي اشکال غير هندسي و نامنظم مي باشد. اندازه تنها بسته به زمان وقوع آلودگي از ته سنجان تا قطر 6 ميليمتر و گاهي بيشتر تغيير مي کند ولي لکه هاي دايره اي شکل معمولاً 4 تا 5 ميليمتر هستند. گهگاهي چند تا از لکه هاي بيماري بهم پيوسته و سوراخهاي بزرگ و بيشکل بوجود مي آيند که ممکن است با حشره خوردگي اشتباه شود.
اين حالت يعني توسعه بهم پيوستگي لکه هاي بيماري روي برگ بيشتر در موارد وقوع آلودگي هاي شديد اوليه در مرحله ايکه برگها داراي بافت لطيفي هستند رخ ميدهد و در آلودگي هاي دير هنگام چون برگها ضخامت کافي پيدا کرده اند و نيز بدليل عدم رطوبت کافي و مناسب در محيط علائم برگي معمولاً به صورت سوراخهاي منفرد ، ‌ريز و ته سنجاقي بروز مي کند. احتمالاً واريته هاي مختلف نيز مقاومتشان در مقابل بيماري فرق داشته باشد.
در هلو لکه ها معمولاً در حاشيه برگها در طرفين و رگبرگ اصلي ظاهر مي شود و يکنواختي سوراخ هاي ايجاد شده از نظر اندازه و شکل بيشتر از زرد آلو است.
لکه ها و سوراخهاي ايجاد شده روي برگ گيلاس بزرگتر از لکه هاي برگ آلو و بادام ميباشد. شکل و اندازه آنها بسيار نامنظم و متغيير است. معمولاً چند تا لکه مجاور هم ظاهر شده و قسمت بزرگي از پهنک برگ را فرا مي گيرد. در گوجه و آلبالو لکه و سوراخهاي غربالي نسبتاً منظم و مدور مي باشد ولي اندازه آنها در آلو بزرگتر است.
ظهور علائم بيماري روي برگ بادام خيلي شبيه علائم آن روي برگ زرد آلو بوده و همزمان با باز شدن جوانه ها و پيدايش برگها مي باشد. معمولاً اندازه سوراخها يکسان و شکل شان همانند است, قطرشان از 2 تا 4 ميليمتر متغيير است و از سوراخهاي برگ زرد آلو کوچکتر حاشيه سوراخهاي ايجاد شده روي برگ بادام قهوه اي مشخص و تعداد آنها نيز نسبت به زرد آلو بيشتر و متراکمتر است. لازم به ذکر است که مشبک شدن برگ و پيدايش لکه هاي نکروزه فقط مربوط به بيماري غربالي نبوده بلکه
قارچهايي مثل:

Cercospora circumscissa , Phyllosticta prunicola , Fusicoccum amygdali
باکتريهايي از قبيل :

Pseudomounas syringae , Pseudomonas morsprunorum
و ويروسهائي مانند ويروس لکه حلقوي هلو نيز لکه ها و سوراخهايي شبيه علائم غربالي در برگ درختان ميوه بوجود مي آورند.
ب-نشانه هاي غربالي روي ميوه :
ميوه زرد آلو ،‌گيلاس و آلبالو مورد حمله اين بيماري قرار ميگيرند
علايم روي درختان گوجه اي که بشدت مورد حمله بيماري غربالي قرار گرفته بودندبصورت صمغ زدگي زياد ميوه هاي آن بدون وجود لکه مشخص ديده شده که احتمالا ًناشي از آلودگي به بيماري غربالي مي باشد.
روي ميوه زرد آلو وقتي به اندازه مغز پسته است علائم غربالي به صورت لکه هاي قرمز مايل به بنفش و به اندازه ته سنجان ظاهر مي گردد بتدريج که ميوه درشت ميشود اين لکه ها برآمده شده و به صورت نقاط برجسته يا خال جوش در مي آيد و رنگشان قهوه اي مي شود لکه ها و برآمدگيها ابتدا در سطح فوقاني ميوه ها بصورت پراکنده يا تراکم بروز مي کند و بعداً به سطح زيرين ميوه نيز مي رسد. در مواردي ديده شده است که حمله بيماري به ميوه ها در بعضي ارقام و يا در شرايط خاص ، مواجه با عکس العمل آن ميشود بدين معني که بجاي ظهور خال جوشها, گوشت ميوه تحريک شده و به صورت پستانک نوک تيزي بالا آمده و رشد آن متوقف مي شود در مواقعي که شرايط جوي براي رشد و نمو بيماري مناسب است, تعداد زيادي خال جوش بطور متراکم در سطح ميوه ظاهر مي شود. بطوريکه در اين قسمت اپيدرم ميوه کاملاً فاسد و چوب پنبه اي شده و از آن شيره تراوش مي شود که بعداً سفت شده و بصورت صمغ در مي آيد گهگاهي بد شکلي هم در ميوه هاي زرد آلو ديده مي شود. حمله غربالي به ميوه هاي جوان ،‌منجر به ريزش آنها مي گردد بهمين جهت حدود 5 درصد از ميوه هاي ريز در همان مراحل اوليه رشد در اثر حمله اين بيماري ريخته و از بين مي رود حمله بيماري به ميوه زردآلو يکي از مخرب ترين حالات خسارت بيماريست.
نشانه غربالي روي ميوه هلو به دو صورت ظاهر مي شود:
الف) ميوه هاي هلو در مراحل اوليه رشد مورد حمله قرار گرفته و مي ريزد. بهمين جهت ميوه هاي باقيمانده روي درخت علائمي معمولاً از خود نشان نمي دهند , ميوه هاي بسيار ريزير حاليکه هنوز ميوه ها شکلي به خود نگرفته شروع به ريزش مي کنند و اين عارضه معلول تاخت و تاز مستقيم قارچ روي ميوه و همچنين نصف سر شاخه هائيکه روي آن شانکرهاي بيماري به فراواني مستقر است. اين علامت در هلوهاي ايران زياد به چشم ميخورد.
ب) وقتي ميوه به درشتي ميوه زيتون رسيد تعداد زيادي لکه هاي کوچک مدور که ابتدا قرمز و بعد قهوه اي مي شود روي آن مخصوصاً در حوالي دم ميوه ظاهر مي شود. اپيدرم ميوه در قسمت لکه ها کرک طبيعي خود را از دست داده و به صورت پوسته اي در مي آيد که ممکن است بعداً بيافتد. ريزش اين پولکها باعث ناهموار شدن سطح ميوه مي شود البته لکه هاي ميوه هلو سطحي بوده و معمولاً رشد آنرا مختل نمي کند. (Viemont Bourgin, 1949) اينگونه علائم در ايران هنوز مشاهده نشده است (اشکان و اسدي 1350).
علايم روي ميوه گيلاس بيماري به صورت لکه هاي قهوه اي تيره ظاهر مي شود که بتدريج گوشت ميوه در محل لکه ها فرو رفتگي پيدا کرده و خشک و سياه و ترکدار مي شود گوديهاي ايجاد شده معمولاً عميق بوده و در غالب اوقات عمق آن تا هسته مي رسد . در اينصورت گوشت ميوه در پيرامون حفره هاي ايجاد شده به سمت داخل کشيدگي پيدا مي کند قطر اين حفره ها 5 تا 6 ميليمتر است.
روي ميوه آلبالو لکه ها شبيه گيلاس است ولي فرو رفتگي حفره کمتر از آن مي باشد به نظر مي رسد. مکانيزم ايجاد فرو رفتگي در ميوه گيلاس و آلبالو بدين ترتيب باشد که ميوه در مراحل اوليه تشکيل و در دوران نارسي مورد حمله بيماري قرار گرفته و موجب چوبي شدن و توقف رشد قسمت آلوده مي شود و رشد بعدي ساير قسمتهاي گوشت ميوه باعث مي گردد که محل لکه به صور مختلفي ،‌فرو رفتگي پيدا کند.
ج)نشانه هاي غربالي روي سرشاخه ها و جوانه ها :
علائم اين بيماري روي سرشاخه ها اکثراً به صورت شانکر و ترک خوردگي ظاهر ميشود و تشخيص آن احتياج به دقت و آشنايي چشم دارد . آلودگي سرشاخه ها از آن جهت مهم است که باعث انهدام جوانه ها و ضعف درخت مي گردد.
سرشاخه هاي درخت زردآلو معمولاً مورد حمله بيماري غربالي نمي گيرد و علائمي روي آن مشهود نيست ليکن جوانه هاي آن باين بيماري مبتلا مي شود . جوانه هاي آلوده معمولاً رنگشان تيره گاهي پوشيده از يک لايه ترشحات خشک صمغ به مانند است.
غربالي روي سرشاخه هاي نازک و سبز گيلاس ابتدا به صورت لکه هاي قهوه اي و برجسته ظاهر ميشود که بتدريج با پيشرفت مرض ترک خورده و حالت زخم بخود مي گيرد. اين حالت در مراحل آخر شبيه نيمرخ دانه گندم در طرف شيار آن مي باشد . معمولاً قايقي شکل و اندازه آنها به 3 تا 2 ميليمتر مي رسد پيدايش اين زخمها در فصل بهار موقع ظهور شکوفه ها حائز اهميت است زيرا چنانچه زير جوانه هاي گل دهنده بروز کند باعث توقف ناگهاني رشد گياه و خشک شدن سرشاخه ها و شکوفه ها مي گردد در حالتهاي شديد ،‌بسياري از جوانه هاي گل و برگ و سر شاخه هاي درخت گيلاس به اين ترتيب از بين مي رود تشخيص اين حالت بيماري معمولاً مشکل و با توجه به علائم روي برگ و ميوه امکان پذير است.
سرشاخه هاي سبز جوان بادام به شدت مورد حمله غربالي قرار مي گيرد و سرتاسر آن لکه هاي گرد يا بيضي شکل ظاهر مي شود قطر لکه هاي گرد بين 3 تا 4 ميليمتر تغيير مي کند ولي پاره اي از اوقات لکه ها دراز و کشيده بوده و طول آن به 6-7 ميليمتر مي رسد. رنگ لکه ها موقع ظهور ارغواني و سپس قهوه اي مي شود . معمولاً مرکز لکه قهوه اي روشن است که وسيله نوار قهوه اي تيره محاط شده است. اين دو رنگي به لکه هاي سرشاخه هاي بادام حالت چشم ميدهد. گاهي لکه ها ترک خورده و از آنها صمغ تراوش مي شود.
شانکرهاي غربالي روي شاخه هاي هلو شبيه علائم آن روي شاخه هاي بادام است با اين تفاوت که زخمها معمولاً بزرگتر است بنحويکه گاهي اوقات اطراف سرشاخه ها را اشغال مي کند و منجر به خشک شدن جوانه ها و قسمتهاي بالايي مي شود صمغ زدگي در سرشاخه هاي هلو بيشتر از بادام اتفاق مي افتد . روي سرشاخه هاي آلو و گوجه علامتي از غربالي ديده نشده است (اشکان واسدي1350) .
عامل بيماري : قارچ

Stigmina carpophila - Moniliales-Hyphomycetidae-Deuteromycetes ( Dematiaceae-)
اين قارچ دوازده همنام ديگر دارد از آنجمله Clasterosporium carpohilum دراروپا عامل بيماري Coryneum beijerinckii معرفي شده است.
اندامهاي رويشي و باروي اين قارچ منحصر به ميسليوم ، کنيدي و کنيديوفور است، قارچ داراي ميسليوم استوانه اي و بند بند بوده, رنگ آن متمايل به قهوه اي است و ميسليوم روي تمام قسمتهاي مورد حمله(پارانشيم برگ و پارانشيم ناحيه پوست شاخه هاي جوان و سطح ميوه) ديده مي شود.
اندامهاي زادآوري قارچ اسپورودوکيوم نام دارد که در زير کوتيکول يا اپيدرم اندامهاي آلوده تشکيل مي شود. کنيدها تيره به رنگ سبز زيتوني متمايل به قهوه اي 3 تا 5 سلولي ، کمي خميده و دو سر گرد مي باشد.
چرخه بيماري :
قارچ عامل بيماري غربالي ،‌زمستان و همچنين ساير مواقع نامساعد را به صورت ريسه ، استروما و کنيدي در جوانه هاي آلوده و يا زخمهاي روي سرشاخه ها به سر مي برد . کنيديها به صورت آزاد و يا چسبيده به توده هاي صمغ مترشحه از زخمها و يا در استروما خود را از سرما و يا ساير شرايط نامساعد حفظ کرده و از سالي به سال ديگر باقي مي ماند عامل بيماري در مواقع نامناسب در هلو و بادام به صورت ريسه ،‌در زخم سرشاخه ها و جوانه هاي آلوده به سر مي برد. ريسه هائيکه در شانکرها و يا جوانه هاي درخت وجود دارد در بهار و به محض مناسب شدن شرايط جوي توليد کنيدي مي کند . کنيديها به وسيله باران و باد پخش شده و روي ميوه و برگها قرار مي گيرند. توليد کنيدي در دماي 9 درجه سانتيگراد شروع و در حرارت 19 الي 23 درجه سانتي گراد به اوج ميرسد. چنانچه هوا مرطوب و باراني باشد کنيديها به محض رهائي جوانه زده و توليد آلودگي مي نمايند. بهمين جهت در سالهايي که پائيز آن ملايم و ميزان رطوبت بالاست جوانه ها قبل از خواب زمستانه به شدت آلوده مي شوند وو منبعي براي آلودگيهاي بهار سال بعد خواهند بود. لوله تندش از راه نفوذ مستقيم و يا از روزنه ها وارد بافت گياه مي گردد. بنابر مطالعات ساموئل در سال 1927 آلودگي برگ بادام به طريق نفوذ مستقيم لوله تندشي در کوتيکول اتفاق مي افتد بازتاب و واکنش هائيکه در برگ بادام در اثر قارچ S. carpophila اتفاق مي افتد عبارتست از افزايش اندازه سلولها درمزوفيل سالم مجاور نسج منهدم شده که منجر به انسداد فضاي بين سلولي و در نتيجه ظهور يک خط لهيدگي و هم چنين چوبي شدن و پيدايش سلولهايي داخل اين ناحيه مي گردد. در اين حالت اگر رطوبت زياد و برگها نسبتاً جوان باشند ،‌بريدگي اپيدرم در دو سطح برگ پيدا شده و تيغه هاي بين جدار سلولهاي خارج ناحيه چوبي شده حل شده و قرص آلوده مي افتد. سلولهاي ناحيه مريستم معمولاً سعي مي کنند بريدگي را ترميم نمايند . دوره کمون بيماري از 3 الي 20 روز بسته به نوع اندام مورد حمله تغيير مي کند.درجه حرارت مناسب براي رشد قارچ 19 درجه سانتيگراد است.(اشکان و اسدي 1350)قارچ عامل بيماري انگل اختياري بوده و روي محيط غذايي مصنوعي مي توان آن را کشت داد.از لکه هاي برگ مخصوصاًوقتي مسن باشد، جدا کردن قارچ مشکل است ولي از لکه هاي روي ميوه زردآلوجدا سازي عامل بيماري به سهولت انجام مي شود.
باران براي جوانه زدن کنيديها ضرورت دارد. از لحاظ انتشار عامل بيماري، باران کنيديها را از لابه لاي فلسهاي جوانه ها و شاخه هاي مريض شسته و از قسمتهاي بالاي درخت به قسمت پائين منتقل مي نمايد و بدين لحاظ است که قسمت پائيني درخت شديدتر آلوده مي باشد. کنيدي براي جوانه زدن احتياج به يک غشاء نازکي از رطوبت که اطرافش را بگيرد دارد و تحت اثر اين رطوبت است که کنيدي مي تواند تندش پيدا کرده و لوله اي از خود خارج ساخته و در نسج نبات نفوذ کند لذا از اين نکته نتيجه گرفته مي شود که در هواي خشک به هيچ وجه بيماري به وسيله اين قارچ ايجاد نمي گردد .
کنترل :
از بين بردن کنيديهاي قارچ در قسمتهاي آلوده درخت با مواد شيميايي هيچ گاه با موفقيت قطعي توأم نبوده است فقط بر اثر مبارزه شيميايي، بيماري کنترل و از شدت خسارت آن کاسته شده است.
در مورد اين بيماري سمپاشيهاي پيشگيري کننده کاملاً مؤثر بوده است. پروفسور R.E.Smith در سال 1906 محلول بردو(10-10-100)به منظور مبارزه با قارچ عامل بيماري غربالي به کار برد و از آلودگي جديد به طور کامل جلوگيري کرد ولي در بعضي از درختان به رشد و نمو درخت صدمه وارد شد(اثرات سوزانندگي مس)به عقيده دکتر Smith شرط موفقيت در مبارزه شيميايي، انتخاب موقع سمپاشي است که بايد بلافاصله قبل و يا بعد از بارانهاي متعدد اواخر پائيز تا اوايل بهار صورت گيرد.
ـ تجربيات پروفسور E.E. Wilson در کاليفرنيا در مبارزه با بيماري غربالي با محلول بردو را دلخواه و مطلوب نشان داده است زيرا اين سم مي تواند کنيدي قارچ را به خوبي کشته و دوام خوبي در مقابل شستشوي باران و ساير عوامل جوي نشان مي دهد. در حدود4/1 مس مصرف شده در محلول بردو که در پائيز به درختان پاشيده شده در بهار روي ساقه ها اندازه گيري شده است.سمپاشيهاي پائيزه از آلوده شدن جوانه هاي خواب در طول فصل پائيز و زمستان جلوگيري مي کند. تحقيقات و مطالعات زيادي در استراليا و ايالت کاليفرنيا درباره موقع مبارزه به عمل آمده و به اين نتيجه رسيده اند که براي جلوگيري از آلودگي ميوه و برگ موقعي که شکوفه از جوانه هاي خواب زمستاني بيرون آمده ولي هنوز گلبرگها باز نشده اند بايد سمپاشي نمود.گاهي اوقات هم سمپاشي دوم بهار بلافاصله پس از ريختن گلبرگها لازم مي شود.
در نروژ براي مبارزه از محلول بردو(8-8-100)و يا(4-3-100) قبل از گل کردن و بعد از گل کردن درختان استفاده مي شود.
اشکان و اسدي(1350)،آزمايش هاي متعددي در امر مبارزه شيميايي عليه بيماري غربالي انجام داده اند که به اختصار شرح داده مي شود:
از ميان قارچکش هاي آزمايش شده کاپتان(ارتوسايد 50)، ملپرکس، پوليرام و لوناکول که براي سمپاشي بهاره به کار رفته است، قارچکش کاپتان براي مبارزه با بيماري غربالي بهترين است.کاپتان نه تنها در جلوگيري از بيماري مؤثر است بلکه برگ و مخصوصاً ميوه هاي درختاني که با آن سمپاشي شده اند شفافيت و جلاي خاصي پيدا مي کند.بهترين نتيجه از سمپاشي موقعي حاصل مي شود که درختان مبتلا 1 مرتبه در اواخر زمستان قبل از بيدار شدن درختها و تورم جوانه ها با محلول بردوي 2 درصد و 3 مرتبه در بهار با کاپتان 3 در هزار سمپاشي شود که اولين سمپاشي بهاره بلافاصله بعد از ريزش گلبرگها و در سمپاشي به فاصله 14 روز از همديگر توصيه مي گردد سمپاشي با محلول بردو بهتر است 2 مرتبه يکي در پائيز پس از ريزش برگها و ديگري در اسفند ماه قبل از بيدار شدن درختها صورت گيرد و بدين ترتيب مي توان سمپاشي بهاره را تا حتي 1 مرتبه هم تقليل داد.
مبارزه بيولوژيک:
بررسي حالت تضاد قارچهاي ساپروفيت با عامل بيماري غربالي زردآلو مشاهده گرديد که در ميکوفلور اندامهاي هوايي درختان زردآلو، قارچ Trichoderma viride Pers داراي حالت تضاد با عامل بيماري غربالي است.با استفاده از اين پديده ممکن است از قارچ viride T.در مبارزه بيولوژيک عليه بيماري غربالي درختان زردآلو در باغات ميوه استفاده نمود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 11:33  توسط ناصر صیامی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 11:28  توسط ناصر صیامی  |